صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
226
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
برخى گويند : پيمان برادرى ميان خود مهاجران با همديگر نيز مؤاخات دوم به حساب مىآيد . . . اما درست ، همان مطلب اوّل است ؛ چون مهاجران با بستن پيمان برادرى و مساوات در خانه و مسكن . . . - با انصار - از هر چيز بىنياز گشتند . . . « 1 » ( 1 ) معناى اين اخاى دينى - آن گونه كه محمد غزالى مىگويد - اين است كه تعصبهاى جاهلى ذوب شود و از بين برود و جز حمايت و صيانت از اسلام ، چيزى در ميان نباشد و از نژادپرستى ، سياه و سفيد و ناسيوناليستى افراطى ، سخن گفته نشود كه به همين خاطر آتش اختلاف ، شعلهور گردد ؛ بلكه پارسايى و رادمردى مايهء برترى باشد . پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - اين اخوت را پيمانى اثربخش قرار داد ، نه سخنى تو خالى . پيمانى عملى توأم با خون و مال و فداكارى ، نه پرحرفى و بيهوده گويى . عطوفت ، از خودگذشتگى ، يارى كردن با جان و مال و مهربانى با نيكوترين شيوه در اين اخوت و اين جامعهء جديد ، عجين گشته بود . « 2 » ( 2 ) به نقل از صحيح بخارى ، هنگامى كه مسلمانان به مدينه آمدند ، پيامبر ميان [ مسلمانان و از جمله ] عبد الرحمن عوف و سعد ربيع پيمان برادرى منعقد نمود . سعد به عبد الرحمن گفت : ثروت و سرمايهء من از همهء انصار بيشتر است ؛ آن را تقسيم و نصفش را به تو تقديم مىكنم . و دو زن دارم هر كدام را پسنديدى ، او را طلاق مىگويم و پس از پايان عده با او ازدواج كن . عبد الرحمن گفت : خداوند زن و مال و ثروتت را برايت مبارك گرداند راه بازار را به من نشان دهيد ؛ [ اهل كار و كوششم ] . او را به بازار بنى قينقاع هدايت كردند . [ به بازار رفت و به كار شروع نمود ] هرگاه بازمىگشت ، مقدار زيادى كشك و روغن سود مىبرد و همراه خود مىآورد . روزهاى پىدرپى اين كار را ادامه داد تا هم سرمايهاى گرد آورد و هم ازدواج كرد . « 3 » ( 3 ) از ابو هريره نقل است كه : انصار به پيامبر گفتند : ميان ما و برادران مهاجرمان نخلستانها را تقسيم بفرما . پيامبر گفت : خير ! . آنگاه به مهاجران گفتند : نخلستانها هزينهء ما را تأمين مىكند
--> ( 1 ) - زاد المعاد . ( 2 ) - فقه السيره . ( 3 ) - بخارى ، باب اخاء . . .